دلــــــــــــــم به وسعت دردی که میکشم دریاســــــت
هر روز بیشتر می فهمم ، بیشتر می ترسم ، بیشتر دلتنگ می
شوم، هر روز می فهمم خیلی از اعتقادهایی که زمان کودکی داشته ام اشتباه بوده اند ، می
خوانم ، می شنوم ، خیلی چیزها را تحریف کرده اند
... خیلی چیزها از بیخ و بن دروغ بوده اند ، غمگین میشوم ... باورهایی
که با آنها بزرگ شده بودم ، همه شان گول زنک بوده اند.... هر روز نوستالژی های کودکی آوار میشود
سرم ، و بعد بیشتر دلتنگ میشوم برای آن دختر بچه بی خیال خوش باور
، توی تمام خیابانهای شهر ، توی تمام کتابهایی
که می خوانم ، توی
تمام فکرهایم هست ... همه جا هست ، میتوانی بفهمی چه می گویم ؟؟ این دلتنگی
مزمن ، همیشه همه جا هست، هی فکر میکنم ، توی
این بی نهایت ثانیه های دلتنگی چکار
کنم ؟ اما باز هم ترانه های دلتنگ کننده تر
گوش می دهم ، کتابهای دلتنگ کننده تر می
خوانم ، جاهای دلتنگ کننده تر می روم ، حرفهای
دلتنگ کننده تر میزنم . و به خودم می
گویم : بله ، رسم روزگار چنین است ... گاهی بین
همه این دلتنگی ها یک موقع هایی شادم
، بی دلیل ... میخندم ، بی دلیل ... و بعد همیشه من می مانم
و این همه خاطره ، این همه آدم زیر خاک ، این همه خیابان ، این همه عکس ، که با
خودشان یک دنیا دلتنگی می آورند و باز هم گوشه ای ، جایی ، آدمی ، قاب عکسی
هست که یک خاطره را توی ذهن من زمزمه کند . همیشه یک خاطره لعنتی آن دورها هست ،
که آدم را تا حد مرگ دلتنگ کند ... فضاي سينه پر از عشق بيكرانه توست سایتون همیشه بالای سرم باد ... دوستتون دارم
خیلی وقتها دوست داری توی زندگیت کارهایی را انجام دهی که نمی شود و یا نمی گذارند یا نمی توانی … چهارچوبهای دور و اطراف ما بسیار محدود کننده اند ما برای در امان ماندن ، قوانینی را تصویب کرده ایم تا بتوانیم زندگی کنیم حکومتها هم همینطور قوانینی دارند تا بتوانند جامعه را با نظم و انضباط و بر طبق میل خودشان اداره کنند خیلی وقتها خیلی کارها هست که آدم دوست دارد انجام دهد اما نمی شود … دوست داری بلند گریه کنی یا از ته دل بخندی ... اما نمی شود دوست داری در جاده ۱۸۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنی و پلیس جلویت را نگیرد ، اما نمی شود دوست داری سر جلسه امتحان پایان ترم، بلند شوی و سئوالهایی را که نمیدانی از دوستانت بپرسی اما نمی شود ... دوست داری در دوستی و رفاقت تا همیشه پایدار باشی اما نمی شود … دوست داری همیشه عاشق شوی اما نمی شود ... دوست داری عاشق بمانی اما نمی شود ... دوست داری اما نمی شود ! خودخواهی گاهی هم خوب است اما نه همیشه ... همیشه هم نگران آدم نمی شوند ... زیرا آنقدر کمرنگ می شوی که حتی خودت هم خودت را از یاد می بری ... چه برسد آنهایی که دوست داری به یادت باشند ولی نیستند ... خرده مگیر وقتی در حصاری خود را در کنار عقایدی خوش آب و رنگ اما سمی محبوس کرده ای ... آهای تو ، توی من که فریاد می زنی تنهایم ... صبر کن
... صبر کن بگذار من هم بگویم : که تنهایی درد نیست یک آغوش است. .. که وقتی در آنی از هر دورویی و دروغی در مصونیت هستی ... که در امنیت کاملی ... فقط بی قراری... فکر میکنی آن سوی آن آغوش تنهایی چه خبر است ؟! پ.ن 2: گاهی
تنها ماندن،بهای آدم ماندن هاست ! پ.ن3 : من خدا را دارم "آیا خـــــــــــداوند کـــــافی نیــــــست ؟" سوره زمر آیه 36 ! بخوانید : و خداوند فرمود : من هرگز تو را ترک نخواهم کرد پ.ن4 : یک سوال مهم من بی تو شعر
خواهم نوشت مهربان ؛ تو
بی من چه خواهی کرد؟ حیف که این اشک ها ! ضمیمه نمی شود به نوشته هایم ... محبوب من خدايا، به هر كه دل بستم، تو دلم را شكستي، عشق هركسي را كه به دل گرفتم، تو او را از من گرفتي.
هر كجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم، و در سايه اميدي، و به
خاطر آرزويي، براي دلم امنيتي به وجود آورم، تو يكباره همه را برهم زدي و
در طوفانهاي وحشت زاي حوادث رهايم كردي تا هيچ آرزويي در دل نپرورم و به
هيچ چيز اميدي نداشته باشم و هيچ وقت آرامش و امنيتي در دل خود احساس نكنم.
خدايا تو اين چنين كردي تا به جز تو محبوبي نگيرم و به جز تو آروزيي
نداشته باشم و جز تو به چيزي يا به كسي اميد نبندم و جز در سايه توكل به
تو، آرامش و امنيت احساس نكنم... خدايا تو را بر همه اين نعمتها شكر ميكنم. برگرفته از نيايش شهيد چمران
میان من و تو فاصله یک "و" بود "و"
را برداشتیم و به دور دست ها پرتابش کردیم فاصله کم شد اما ،به یکباره ... من شدم "من" تو شدی "تو" و حال در اوج تنهایی دریافتم
آن "و" خود عشق بود
به راستی پایانی از این تراژدیک تر ...! تو راه ات را بگیری و بروی من راه ام را بگیرم و بروم آنچنان که حتی چیزی باقی نماند برای عبرت دیگران ... علی صادقی پری
من فکر میفروشم از آندسته فکرهایی که ... بعضی آدمهابعضی جاها یا همیشه حتی از فکر کردن به آن به خود میلرزند! من عاشق واقعیتم و واقعیت را آنطور که هست زندگی میکنم من آدمی هستم که سعی میکند آرام باشد و درونیات خود را نگوید اما آنطور که زندگی میکند دیگران را می آزارد بی آنکه متوجه این رویداد ناخواسته بشوم بعضی آدمها به من میگویند که خیلی دقیق و حساس یا زود رنج یا نکته سنج هستم اما اینطور نیست من بیش از اندازه خودم هستم و این صداقت کشنده ای است... شاید تقصیر برج ماه تولدم باشد ! (شهریور) ... اما اینهم مرا تسکین نمیدهد ! آری من فکر میفروشم به آندسته آدمهایی که همیشه دغدغه ی فکر
دارند اما خودشان میخواهند که از مغزشان استفاده نکنند اما این به هیچ وجه
زمینه ی ناراحتی مرا به وجود نمیآورد اما تنها و تنها و تنها به این فکر میکنم : که علت را بیابم اما از آنجا که هم خودم پیچیده ام هم آنها به
جایی نمیرسم ! شاید علت این جستجو یک ترس درونی من باشد که از بچگی داشته ام
: ترس از نادان انگاشته شدن! گاهی اوغات پاسخ ابلهان خاموشی نیست ! پ . ن : شنیدن یک دروغ واقعی چه لذتی داره ؟؟
فرارسیدن
ایام سالگرد وفات حضرت محمد مصطفی(ص) و شهادت مظلومانه سبط اکبر پیامبر،
امام حسن مجتبی(ع) و شهادت غریبانه هشتمین پیشوای معصوم، حضرت امام علی بن
موسی الرضا(ع)، بر شما و تمامی مسلمان تسلیت باد...
من اگر دیوانه ام، با زندگی بیگانه ام، مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم، در اعماق دل آغشته با خونم ... من اگر دیوانه ام با زندگی بیگانه ام مستم اگر یا گیج و سرگردان و مدهوشم اگر بی صاحب و بی چیز و ناراحت خراب اندر خراب و خانه بر دوشم اگر فریاد منطق هیچ تأثیری ندارد در دل تاریک و گنگ و لال و صاحب مرده ی گوشم به مرگ مادرم : مردم شما ای مردم عادی که من احساس انسانی خودرا بر سرشک ساده ی رنج فلاکت بارتان بی شبهه مدیونم میان موج وحشتناکی از بیداد این دنیا در اعماق دل آغشته با خونم هزار درد دارم درد دارم (کارو) یادمه چند وقت پیش جایی خوندم : هر وقت که بینِ « رفتن » یا « موندن » مردد بودی شیر یا خط بنداز! مهم نیست شیر بیاد یا خط مهم اینه که اون
لحظه ای که سکّه داره رو هوا می چرخه ... یه دفعه بفهمی دلت بیشتر می خواد شیر
بیاد یا خط ...؟!!
الان موندم سر یه دوراهی ... بین رفتن و نرفتن ... بین بودن و نبودن ... بین موندن و نموندن ... حالا این منم و این سکه ی دو رو آره مهم نیست شیر بیاد یا خط این حرف دلمه که مهمه دلم میگه خیلی ... اه یعنی چی ؟! خب معلومه که باید بمونی ... معلومه که باید باشی ... پس فرمان عقلم چی ؟!! موندم سر دو راهی .... عقلم میگه : حریم ها که بشکنند، شیطان لبخند خواهد زد ! میگه : گاهی برای بودن ، باید برای همیشه نبود ! میگه : ..... پ.ن 1 : نشد ، نوشته هام به دلم نچسبید اصـــــــــــــــلا ! واژه ها از من فراری اند ... پ.ن 2 : نگران نباشید ! آرامشم پا برجاست هیچ چیز و هیچ کس نمیتونه اینجا توی این لحظات آرامشمو ازم بگیره ... من آرومم اما موندم سر دو راهی ! پ.ن 3 : تا د یــ و ا نــ هــ شدنم راهی نیست ... یا ابا عبدلله الحسین (ع) بــ یــ نــ ا لــ حــ ر مــ یــ نــ
باید قلبت را آنقدر از عاطفه لبریز کنی سرشار از آرامشم آرامشی عجیب و بی همتا ... مهربانـــــــــم ؛ پــدرم ، پـدر بزرگم ، مـادرم ، مـادر بزرگم ، دوسـتم ، دشـمنم ، ... جای همگیتون اینجا توی معدن آرامش خالی ... ! پ . ن : جای تو هم خالی خیـلــی ... بــ یــ نــ ا لــ حــ ر مــ یــ نــ
با سلام و عرض تسلیت بمناسبت فرا رسیدن اربعین حسینی به همت قلوب عاشورایی شما دوستان مهربان هفت آسمانه محرم و صفر امسال ختم زیارت آسمانی عاشورا 120 مرتبه به صورت فردی و گروهی ثبت
گردید ؛ به عبارت دیگر این زیارت ، 4800 بار بر لب های
عاشقان حسین (ع) جاری گشت ... چقدر زود گذشت محرم امسال چقدر زود به پایان رسید ، ماه عزا و دسته و الم و لباس مشکی
... خدایا به حرمت لب های تشنه ی امام حسین (ع) و دل های پاک عشاق حسین (ع) از گناهان همگی ما بگذر ... زیارت همگیتون قبول حاجت روا ... انشالله سال دیگه این موقع همگیمون کربلا باشیم ... درود و سپاس بی پایان از حضورتون و التماس دعا ای روشنی گسترده ، ای زیبایی محض ، ای آسمان بی کران مهربانی کلامی می آفرینم تا با تو سخن بگویم پدرم سالروز زمینی شدنت مبارک . . .
غربت از عاشقی جدا نیست .. که غریبی ذات عشق است !... و براستی غریبی جسم کجا و غربت جان کجا ؟!.. که یکی تن می کاود و دیگری روح می پرورد ، این به خاک نزدیک می کند و آن سر به افلاک می ساید ، این رنج می آورد و آن گنج ...... روشن بگویم : غریبی که تو را در دل دارد هیچگاه غریب نیست ، گر چه در غربت است.. و آن که جز تو در دل نشانده دل را به خاک غربت سپرده ! خاکی که از آن هیچ علفی نمی روید! الا عاشفان غریب ، غریبان عاشق ، گوارایتان لحظات عاشقی , مستانگی
.. نوشتان باد شراب دلدادگی.. آفرین بر این عشق! یک دست جام باده و یک دست جعد یار رقصی چنین میانه میدانم آرزوست مولانا مــي تــرســم، آن را کــه دوســت مــيدارم باز هم بگــويـــم: "دوستــت دارم"
! چــرا کــه شــراب
چــون از ســاغــر ريختــه شــود، انــدکــي از آن
کاستــه مــي شــود . .
. نزار قبانی 3:12 بامداد بـــ هــــ شـــــ تـــــ
نفهمیدم چه شد که باز یکهو و بی هوا، هوای تو کردم،دیدم دارد ترانه ای به یادم می آید. گفتم: شوخی کردم بخدا می خواستم صورتم از لمسِ لذیذِ باران فقط خیسِ گریه شود ورنه کدام چشم کدام بوسه کدام گفت و گو ...؟! من هرگز هیچ میلی به پنهان کردنِ کلماتِ بی رویا نداشته ام
«بخشی از یک شعر از سیدعلی صالحی»
کپی نوشت : مدتیست دلم را خانه تکانی کرده ام درش را قفل زده ام نه کسی می آید نه کسی می رود و نه کسی هست ... درد دارد وقتی ندانی کلمات بهم بافته ذهنت را نثار چه کسی کنی؟! امروز روز خوبی بود... اتفاقات خوبی افتاد... اما زیباترینش خودت بودی!...! پ . ن : خلاصه ای از خام نوشت های من بود ... منبع : کاغذهای پنهان شده زیر کمد مادرجون، صفحه اول دفترچه بیمه و تقویم اینجانب باز اومدم بهشت باز باید برم از بهشت بازم میام به همین زودیا ؟! بهشت 90/9/30
برای روشنایی است که می نویسم!!
نگاهم را روی کاغذ برایت
نوشتم، شد شعر ... و تو
شعر هایم را خواندی ! اما نگاهم را هرگز ... پ.ن 3 : حواست به نگاهم نیست اصلا ....! بعدا نوشت : امشب خواب نمی آید به چشمان ترم .... تو كه در باور مهتابی عشق رنگ دريا داری فكر امروزت باش به كجا می نگری ؟ زندگي ثانيهای است وسعت ثانيه را میفهمی؟ هوای آسمان ابریست ... پ.ن ۲ : هوای حوصله ابری تر است ! پ.ن۳: دانه های سفید برف که می بارد بیشتر دلم میگیرد هوای حوصله هم ابری تر و ابری تر میشود ... چشمانم هم ! پ.ن ۴: خــــــدایا شکــــــــرت پ.ن ۵ : سکـــوت مکان نوشت : جاده رشت ـ تهران عید قربان پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی ست عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن است عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است ... عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل، عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس، عید لبیک به دعوت حق بـــر شــــمــا مبـارکــــــــــــــــــ ... دستهای ما شاخه های کشیده در پناه هم لانه پرنده ای است دستهای ما در مسیر بازوان بی قرار ما جویبار زنده ای است دستهای ما رهروان سرخوشند دست ما به عشق ما گواست دستهای ما کلید قلب های ماست "سیاوش کسرایی" پ.ن۱ : سلام دوستان مجازی قدیمی و احتمالا جدید ! زندگــــــــــی چون گل سرخـی استـــــ پر از عطر ، پر از خار ، پر از برگ لطیفــــ یادمــــان باشــــد اگر گل چــــــــیدیمـــ عطـــــــــر ، خــــــــار ، گــــل و برگـــــ هر ســـه همسایه دیوار به دیوار همنــد جان فدا کردن برای یه دوست چندان هم مشکل نیست، پیدا کردن دوستی که ارزش جان فدا کردن رو داشته باشه مشکله، فرقی نمیکنه که تو دنیای واقعی باشه یا دنیای مجازی ... مهم اینه که یه دوست واقعی باشه ! گل سرخ سرشار از انرژی مثبته وقتی بهش نگاه میکنی و بوش میکنی حس خوبی بهت دست میده ... می خوام از یه دوست خوب و مهربون تشکر کنم که همیشه با حرفاش و با محبتاش مثل یک گل سرخ بهم انرژی مثبت میده ... خیلی ازت ممنونم امید بیکران آماندین عزیز دوست خوب من ... در نبودم منو شرمنده کردن ... نقاره ها ز اوج مناره وزيده اند مردم صداي آمدنت را شنيده اند زيباتر از هميشه شده آستان تو آقا! چقدر ريسه برايت کشيده اند ... ولادت هشتمين اختر تابناک آسمان امامت و ولايت، آقا امام رضا عليه السلام مبارکباد ... پ . ن : امام رضا جونم همه میگن دنیا هم که جور باشه واسه دیدنت تا خودت نطلبی نمیشه ... همه میگن آقا باید بطلبه ... آقا منو نمیطلبی ؟؟ تو نيستي اما من برايت چاي ميريزم ديروز هم نبودي كه برايت بليت سينما گرفتم دوست داري بخند دوست داري گريه كن و يا دوست داري مثل آينه مبهوت باش مبهوت من و دنياي كوچكم ديگر چه فرق ميكند باشي يا نباشي من با تو زندگي ميكنم ... پ. ن : ساعت های انتظار چقدر سریع میگذرند امشب ... پشت پرچین روزمرگیها یک نفر ترانه می گوید یک نفر نقد می کند آن را آن دگر بهانه می جوید! پشت پرچین روز مرگیها یک نفر ساز می سازد یک نفر کوک می کند آن را، یک نفر می نوازدش با عشق ، آن دیگر فالش می خواند! پشت پرچین روزمرگیها آینه دروغ می گوید، انعکاس چهره ها زیباست. او دچار ابهام است چهره ها ... ، نازیباست. پشت پرچین روزمرگیها رنگ تکرار میدهند کلمات واژه ها اسیر حاشیه اند، محتوا... ، عجیب بی معنا ست پشت پرچین روزمرگیها سرزمینی ست بس دلهره خیز سوژه ها به رنگ دلشوره شاید این دلیل بی حوصلگی ست در حقیقت این حصار مرگ آور بند یک هوای تازه تر است یک نسیم ساده بیاید تا بهار ... ، یک قدم است پ . ن ۱ : این روزها در اوج کودکی دورم از کودکی هایم ، شاید برای همین اسیر تکرارم به امید نسیم به امید بهار پ . ن ۲ : امیدوارم آنانی که دوستشان دارم همچو من نباشند ... کلید قلبم را به تو دادم نه برای آنکه صاحبم شوی ، من خدای خویش را هم خانه ات کردم ... کلید خانه قلبت را به کسی هدیه کن که لیاقتش را داشته باشد نه برای اینکه تو انسان بزرگواری هستی ، بلکه باید بدانی پیش از این ، این کلید فقط برای خدا بوده ، پس برای خدا ،هم خانه ایی مناسب پیدا کن ... پ . ن ۳ : شعر کوتاه اول را تقدیم می کنم به همه کسانی که عاشقانه دوستشان دارم پ .ن ۴ : با کودکی ام آشتی کنم ، تازه هویتم را یافته ام. پ.ن ۵ : اگر هم خانه خوبی برایش پیدا نکردی ، او می رود هم خانه جدید هم که ترکت کند می شوی تنها ... پ.ن ۶ : تنهای تنها واقعاً بدون عشق ، حقیقتاً بدون خدا ... می نویسم و مچاله می کنم تایپ می کنم و پاک می کنم خسته می شوم از قلمی که دائماً قهر می کند باری ، من هم قهر می کنم باز این قلم قهر کرد اما امروز امروز فهمیدم مشکل از قلم نیست ، از دستان نو قلم گرفته منه نمی دانم چند سال یا چند ماه ، یا چند روز ، یا چند ساعت دیگر باید بگذرد که بفهمم مشکل از قلم و دست و قلب و این چیز ها نیست ، مشکل از اینجاست ...! مشکل از ... مشکل از دشمن اون مشت خونین ، توی قفسه سینه است که اسمش را دل گذاشتند (دکتر شریعتی) نه از دل ها ... منظور همان دشمن دل است! مشکل از ذهنِ پر از سئوال و بی جواب منه نه از قلم نه از دست نه از دل مشکل از اینجاست ... مشکل از نبودن آزادیه آزادی یعنی : آذادی ، آضادی ، آظادی ... یعنی آزادی . یادم می آید : سال سوم دبستان بودم ثلث آخر بود امتحان املا و انشاء خانم معلم در راه روی طول و دراز مدرسه به آرامی قدم میزد و بلند بلند متنی را که در دست داشت می خواند صدایش در کل سالن می پیچید : بنویـسیــــــد: استقلــــــــال ، آزادی ، جمهوری اسلـــــــــــامی ... یادش بخیر ،چه روز های قشنگی بود. آن سال در امتحان دیکته و املاء نمره ۷۵/۱۹ را گرفتم چون کلمه آزادی رو در جمله استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی ... آذادی نوشتم یادم می آید : آن سال بخاطر همان ۲۵٪ ، معدلم بیست نشد و جایزه ی پدر نصیبم نشد پ .ن ۱: در همان سال بود که آزادی را اسیر آزادی یافتم. پ .ن ۲ : هیچ گاه تنهایی و دلتنگی و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت ... دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند (دکتر علی شریعتی) پ .ن ۳ : دوستان عزیز این نوشته ها اصلا جنبه سیاسی نداره ... آسمون ابراتو بردار و بیار یه نفر دلش گرفته تو ببار ... این روزا یه جور زیادی مدام دلتنگ مارال می شم اونقدر غریب ترکمون کرد اونقدر زود ترکمون کرد اونقدری که نذاشت با دلمون کنار بیایم که قراره دیگه نباشه اونقدری که هنوز اسمشو به اشتباه صدا می کنم اونقدری که تا اسمش میاد ... چشمام خستن این روزا خسته ... این روزا دلتنگ می شم دلتنگ آدم هایی که فقط اسمشون برام مونده و خاطراتشون دلم هواییشون شده ... پاییز امسال دلگیرتر از تمام پاییز های زندگیم شده خیلی دلگیره ... . . . بی خیال حرفایی که تو دلم جا مونده ... پ.ن ۱ : بی تو حتی چشم هایم به صدا در آمده اند
مدام از باران می خوانند ... پ.ن ۲ : حال بال هایم خوب نیست!
گاهی به هوایت اوج می گیرند ... گاهی روی شاخه ی همین درختی که مجنونش کرده ای؛ خاک می خورند ... پ. ن ۳: خدای من .... مارال عزیزم مثل یازدهم مهر همه ی سالهایی که با تو بودم صدای دست و جیغ و سوت و هورا می شنوم ... تولد بیست و یک سالگیت مبارک ... مبارکــــــــــــــــــــــــــ .... ! بعدا نوشت : روز جهانی دوست خوب مبارک .... از عرش خدا باران سپیده می بارید؛ هلهله فرشتگان شادی آسمانیان را هویدا می کرد؛ ماه با لبخند، بذر نقره می پاشید و ستارگان در بزمِ شادیِ عرشیان، آسمان شهر را با حضورشان چراغانی می کردند. ملائک، شادباش های خداوندی را در سریرهای نور به سرزمین مدینه میفرستادند. شهر غرق در شور، شکفتن گلی از گلستان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را انتظار می کشید و خانه امام موسی بن جعفر علیه السلام خود را آماده ضیافت تولّدی بزرگ می دید. به ناگاه، فضا از عطر حضور پر شد؛ انتظار به پایان رسید؛ خنده ها شکفت و نوزادی زیبا به ناز دیده باز گشود. پدر که لبخند را هدیه حضور کودک خود کرده بود، نام او را به یادِ مادر خویش فاطمه نهاد. میلاد سراسر نور حضرت فاطمه معصومه علیهاالسلام ، گلِ زیبای مهر محمدی، زینت شاخسار ولایت، نجمه آسمان امامت، کریمه اهل بیت، آسیهِ صداقت ها، مریم پاکی ها، خدیجه مهربانی ها و فاطمه خوبی ها، بانوی آب و آیینه و آفتابْ بر شیفتگان و رهروان راهش تهنیت باد... برگرفته از سایت حوزه پ.ن : تولد حضرت معصومه (س) ستاره پر فروغ ایران زمین و همچنین روز ملی دختران رو به همه شیعیان علی الخصوص دختران پاک سرزمین آلاله ها تبریک می گویم ... دلم می خواد وقتی نفس می کشم گوش هام... همون که مهمترین حس براي منه ، همزمان صدای نفس های تو رو بشنوه که می ره و میاد دلم می خواد همون جا کنار تو بایستم تو تندباد حادثه ها آروم کنارت دراز بکشم دلم می خواد همیشه کنارت باشم ... وقتی کنارت هستم دیگه چشم هیچ دیوی منو نمی ترسونه منو به گریه نمی ندازه چه کودکانه بشن رفتار های من چقدر سطحی بشن قشنگی های دیگه چقدر روون بشه کلام من برای گفتن احساس اون لحظه مصداقی باشم برای راضیهْ مرضیه توی اون آیه وقتی داخل بهشت خدا بشم تو همین دنیا دستام تو رو لمس کنه چشمام حضوره تو رو ببینه گوش هام نفس های تو رو بشنوه بوی عطر تو رو هر لحظه استشمام کنم اون موقع طعم خوشبختی رو می چشم فوقش اگه زندگي جايي براي ما نبود... با هم مي ریم می ميريم.... با هم ... پ.ن۲: امروز دلم یه چیزی رو خواست علتش رو نیم دونم ولی به بودن این حس واقف شدم بـــ هـــ شــــ تــــــ بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و محبت... پاییز با خود شور می آورد و قاصدکها خبر بازگشایی مدارس می دهند، درختان آماده می شوند تا با شوق، برگهای رنگارنگشان را چون کاغذهای رنگی بر سر کودکانی که مشتاقانه به مدرسه می روند بریزند و سارها بر شاخه های انبوه درختان صف کشیده اند، تا آوازهای گرمشان را بدرقه کنند نسیم، نفس های معطرش را هر صبح بر گونه های سرخابی کودکانه شان می دمد تا خواب را در سایه های کوتاه دیوار جا بگذارند و مشتاقانه تا حیاط منتظر مدرسه بدوند دیوارهای آجرنمای مدرسه را سراسر شور و شوق پر کرده است کلاسها با آغوش باز در آستانه درها ایستاده اند تا میهمانان خود را در آغوش بکشند واژه ها بر تخته های سیاه جان می گیرند و پروانه می شوند تا در نفس های هیجان زده کودکان پرواز کنند و فضای لرزان کلاس را گرم نمایند چه شور و حالی دارد این روزهای آغاز مدرسه، روزهایی سراسر دلهره، شوق و اضطراب، روزهای مهر و مدرسه، روزهایی که خیابانها سرخوش هیجان لبریز صداهای کودکانه جاری در پیاده روهایند روزهایی که عشق هر سحر، عاشقانه از پشت پنجره کلاس ها سرک می کشد تا با بالا آمدن آفتاب، تنشان را در نفس های معطر کودکان شست وشو دهند روزهایی که آفتاب به شوق مدرسه رفتن هر صبح زودتر از آواز خروس ها بیدار می شود روزهایی که ماه، بالای سر دفترهای مشق به خواب می رود ... پ . ن : سلام امروز اولین روز از ماه مهر و شروع فصل پاییز، ماه تحصیل، تلاش، مشق و مدرسه است روزهای آغازین سال تحصیلی هم مثل سالهای اولیه تحصیل، دوران بسیار حساسی است ... کوچکتر که بودم دوست داشتم سریع بزرگ بشم بزرگتر ها می گفتن : قدر این لحظه ها رو بدون هیچ وقت بر نمی گردن این ثانیه ها ... اون روزا درک این جمله بزرگترا خیلی برام سخت بود اما حالا ... ای کاش ها و ای کاش هاست برای برگشتن به دوران زیبای کودکی و مدرسه و حس زیبای قدم زدن روی برگ های زرد پاییزی با لباس فرم و کیف و کتاب در اولین روزهای این فصل سراسر شور و عشق .... ((با آرزوی موفقیت برای همه دانش آموزان عزیز)) کجایین ؟ رفتین تو اون سال ها ؟؟ پ . ن : امروز عجب روزی بود ... مخصوصا غروبش هنوز حالم بده ... بـــ هـــ شـــ تـــ چشمانم برای دیدن واژه ات بی قرارند اما چگونه بنویسم مدادهای سیاه برای نوشتن نام سپیدت نامحرمند عزیز من طرح روشنت را بر تن کدام سیاهی نقش کنم تا تو را بنگرم !! نه ، دلم راضی نیست باشد، تو سهم دیدار من نیستی تنها زمزمه ات می کنم من به تکرار واژه ات نیز خشنودم ... پ.ن : عشـــــــق صبــــــور و بـــــردبار است ... نشستم روی سردیِ سرامیک ، جزوه هام روی تخت، پخش ... کارهای ترجمه مونده و نمی دونم چطور باید تمومش کنم انگار خسته ام برای فکر کردن ، سرم رو می ذارم روی دفترم یه دفتر که سر رسید پارسال چشمامو می بندم و یه نفس عمیق میکشم از اون نفسا که وقتی می کشم، مامان میگه: اوه... انگار غم دنیا رو دلته من نگاش می کنم ، دوست دارم بهش بگم: شما از کجا می دونی مادر؟ شاید که یه غمی قد یه دنیا روی خونه ی دلمه اما نمی گم... یه قطره اشک، سر می خوره از بلندیه مژه هام روی دست خطم انگشتای مامانو حس می کنم اما چشمامو باز نمیکنم صدای ورق خوردن دفتر میاد که زیر صدای مامان، قشنگتر به نظرم میرسه هرکی ندونه فکر میکنه این دفتر شعر ِ نه جزوه درسی هیچی نمی گم میگه : یادمه ما که دانشگاه می رفتیم، گوشه و کنار دفترامون نکته های مهم رو از لابلای حرفای استادامون می نوشتیم... تو که دور جزوه ات یه شعر نوشتی، چندتا از این خطای پیچ پیچی...چیه؟ لوبیای سحرآمیز ِ؟... ( خنده های مامان همیشه قشنگه) توو دلم می گم، اونا پیچک ِ اونا عَشَقه است مامان... خطهای پیچ پیچی نیست چقدر خوب بود اگه یه لوبیای سحرآمیز داشتم، که میتونست منو ببره اون بالا تو دل آسمون، پیش گنجیشکا... با چشمای بسته و سری که هنوز روی لبه ی تختِ، میگم: مامان٬ صداتو خیلی دوست دارم٬ حتی وقتی فکرامو از هم پاره می کنه خانوم خانوما، این شعر و شاعریا، این خواب و خیالا رو از واقعیت زندگیت دور کن بخاطر خودت میگم... اینا دنیای من مامان خواب و خیال نیست... این نوشته ها واسه من، یه رویای واقعیه... می خوام بگم اما بازم یادم میاد، سکوت باید کرد... و گوش باید داد ... نگاه می کنم به صفحه آخر دفترم پُر شده از این بیت: گاهی بساط ِ عشق٬ خودش جور می شود گاهی به صد واسطه٬ ناجور می شود زیرش نوشتم: می نویسم با دلی که پر از حسه اتل متل شد آغاز این قصه دلم نه از آهن نه از مسه پس بزار تو رویام دستم به دستت برسه چشمام بی تو همیشه پر از اشک..آسمون بی تو خالی می شه از آبی غرق می شم تو اشک شبونم ولی تو هنوز غرقه شیرینیه خوابی قطار زندگیم می رسه به آخرین ایستگاه یه جای دور منو یه آبادی نیستی اما همه این بودنو موندنو تو بودی که یادم دادی یکی بود یکی نبود یادم داد که من تا همیشه بی تو باید بمونم مهم نیست که موندی یا نموندی مهم اینه که من تا ابد می مونم حالا که من از تو جز نبودنتو دوریت هیچ چیز دیگه ای ندارم ولی سوغاتی از شهر تنهایم جز لبخند برای تو نمیارم کاش می دونس که حالا دلم بی اون آشیونه همه درداس بی تو دلم مثل قایقی کوچیک وسط طوفانی از موج دریاس همه تلخیو نبودنتو به شیرینیه خوب بودنت فروختم این معامله به قیمت جوونیم تموم شد اما نساختمو سوختم همه غم عالم مال من فدای تو خوشحالم که تو شادی روزگارمو سخت می گذرونم این دیگه واسم شده عادی نمی دونی چه حس بدیه بیرون قفس باشی اما محروم از پرواز مثل اینه که زیر آب داد بزنی یا شروع کنی به خوندن آواز اما من همیشه کمه کمش یادتو حس می کنم کنارم هیچ کس تو این دنیا نفهمید که چقدر من دوست دارم حالا که همه رفتن از کنارم من موندم با خودمو خودم همه دعای خیرم بدرقه راهت مهم نیست همخونه تنهایی شدم پر از افسوس حیفو کاشم اما سر حرفا می مونمو از هم نمی پاشم دورو برم پر از دردهایی که کشیدم حالا دیگه منم یه جورایی نقاشم می ریو می شینم چشم به راه تو که تنها دلیل آرامشه منی همه وجودم تقدیم به تو ای دوست داشتنیه دست نیافتنی پ.ن: بیا زندگی را بدزدیم و بین دو دیدار قسمت کنیم پ.ن: به یاد ۱۶ اردی بهشت ۸۶ یادش بخیر مارال، چقدر خندیدیم بالای کوه سنگی چقدر اون پسربچه ها بامزه بودن و البته گستاخ... به گستاخ بودنشون اما میشد خندید به همه ی گستاخی های کودکانه میشه خندید چقدر خوب بود وقتی بستنی قیفی خوردیمو و دلمون شیرین شد مثه حرفامون هیچ وقت یادم نمیره یادم نمیره رفتیم وسط باغ ویس چترمون رو باز کردیم و به روی خودمون هم نیاوردیم که ... که اومدیم اونجا، کیک و تولد بهانه بود... تا صبح حرف زدیم و صدای پیرمرد باغبون دراومد ... یادش گرامی مارال .... پ.ن: برای دل ِبهانه گیرم دلم بهانه تو را دارد تو می دانی بهانه چیست؟ بهانه همان است که شب ها، خواب از چشم خیس من می دُزدد بهانه همان است که روزها، میان انبوهی از آدم ها، چشمانم را پی تو می گرداند بهانه همان صبریست که به لبانم، سکوت می دهد، تا گلایه ای نکنم از نبودنت بهانه همان بارانی ست که می خورد به شیشه ی پنجره ی اتاقت و تو مبهوت این همه روزهای بارانی می شوی... که هیچ سالی بهار، این همه باران نداشت... آری، هیچ سالی بهار، این همه باران نداشت اما هیچ سالی هم بهار من، این همه بی تو نبود ... پ.ن: برای تو : من چه کنم وقتی، اینجا مدام یاد تو می آید اینجا مدام، عطر تو می پیچد ... "همان عطر همیشگیت شب های مسکو" پ.ن: امروز از نوشته های رنگین کمونی، خبری نیست ... امروز فقط بارونه دنبال آفتاب نمی گردم ... پ.ن : یه اعتراف کوچولو ... زبونم بند اومد اعتراف بی اعتراف ! چند خط سکوت . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . . سلام حالتون خوبه ؟ لطفا واسه یکی از مطلبایی که نوشتم اگردوست داشتین نظر بذارید ... ۱) تابحال شده باخوندن یه جمله یا یه شعر یا گوش دادن به یه آهنگ گریه کنید؟ اگر آره لطفا بنویسیدش ... خیلی برام پیش اومده که با خوندن یه جمله یه شعر یا گوش دادن به یه آهنگ بغضم بگیره و گریه کنم ... کلا گریه کردن تو تنهایی حس خوبی بهم میده مخصوصا اگه شب باشه و زیر آسمون نشسته باشم و چشمام تو چشمای خدا باشه ... نقاشــ خوبیـــ نیستمـــ ... اما تمامـ لحظهـ هایـ بیـ تو بودنـ را درد می کشـمــ ... ***** ســـــیـنــه از آتـــشِ دل در غـــمِ جــانــانــه بسـوخت آتـشی بــود در ایـن خـانـه کــه کـاشـانـه بـســوخــتـ تـنــــم از واســطــــــهی دوریِ دلـبــــر بـگــــداخـــتـ جانــــم از آتـــشِ مِـــــــهرِ رُخِ جـانـانــــه بــسوخــــتـ ســـــوزِ دل بیــــن کــه ز بــــس آتــــش اشــکــــــمـ دل شمع دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخــتـ آشنایی نَـه، غریـب اســت که دلســــوز من اســـتـ چـون من از خـویــش بــرفــتــم، دلِ بیـگانه بسوخـتـ خــــرقــــــهی زُهـــد مــــرا آب خـــــــرابــات بــبــرد خــانــهی عـقـــل مــرا آتـــش میـــخانه بـســوخــتــ چــــون پـیاله، دلـم از تـوبه کـه کــردم، بشـکـســتـــ هــمچـو لالـه جگــرم بـی مِی و خُـمـخانه بسوختـــ ماجــرا کــــم کـن و بـازآ! کـه مـــرا مَـردُمِ چــشـــمــ خــرقـه از سـر بـه درآورد و بـه شـکــرانـه بسوخـتـــ تــرک افـســـانه بگـو حافــظ و مِی نـــوش دمــــیــــ کــه نخفتـیــم شب و شمع به افسانه بسـوختـــ ... ۲) یه شعر به کسی که دوسش داری هدیه کنید اصلا کسی هست که دوسش داشته باشید ؟ کسانی هستند که با تمام وجود دوستشان دارم اما برخی نوشته ها مخاطب خاص دارن ... قــــرارمانـ فصلـ انگـــــور ... وقتیـ شَــــرابـــ شُدَم بیـــــــا تو " جامــ " بیاور ... منــ " جانـــــ " ...! ***** همین كه هستیـــ ***** بين نام من و تو، اندکي فاصله استـــ بين دست من و تو فاصله بسيار استـــ بين احساس من و تو اما ذره اي فاصله نيستـــ ... مي توان در گذر از سختي ها ياوري را حس کرد مطمئن بود و يقين پيدا کرد که اگر فاصله را برداريمـــ من و تو يک نفريمـــ ... ۳) دوست داری هزارسال بعد ... رو سنگ مزارت چی بنویسن؟ من دوست دارمـ حتیـ اسممــ همــ رو سنگــ مزارمــ نباشهـ اونیــ کهــ بخواد بیاد پیشمــ پیدامــ میکنهــ ... فقطـ دوستـــ دارمــ رنگــ سنگــ قبرمــ مشکیــ باشهــ و روشــ یهـ دستهـ گل رز سرخ حـکاکـیــ کننــ ... ۴) نظرت در مورد هفت آسمانه چیه ؟ در مورد نویسندش چطور ؟ فقط لطفا بگید که پاسختون واسه کدوم بخشه... ممنون ... اوایل سخت بود اما کم کم همه چیز رو براه شد و حالا چند سالی از آن روزها می گذرد اما انگار هنوز این تمرین، بی آنکه بدانم، پنهانی با من زندگی می کند خیلی وقتها خیلی وقتها چیزهایی که به اجبار یا به دلخواه فراموش کرده ایم در نقطه ایی موثر، در قلب و ذهن ما خیلی راحت دارند با ما زندگی می کنند و یک روزی یک جایی، با یک سوال ساده، یا یک اتفاق کوچک، یاحس کردن یک بو، یا شنیدن یک آهنگ قدیمی بالاخره با این واقعیت روبرو می شویم که هیچ چیز ، هیچ وقت کاملا فراموش نمی شود... پ . ن : دلمان به طرز وحشتناکی گرفته به هزار و یک دلیل ... باز هم دلم بیابان میخواهد یک تنهایی و یک حنجره و یک جیـــــــغ بلند ... اذان صبح فردا راهیم ... ان شاالله ... به کمی دروری از این دنیای پتیاره نیازمندم ، گرچه هر کجا که قدم بر دارم گوشه ای از همین دنیاست ... دلم یک سفر بی بار و بندیل می خواهد بی کیف و چمدان و هیچ انسان اضافه ای فقط من و من ! شاید هم فقط من ... ! فرازهایی از دعای وداع امام سجاد(ع) با ماه رمضان: بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا… بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها…. بدرود ای یاریگر ما که در برابر شیطان یاریمان دادی… بدرود ای که هنوز فرا نرسیده از آمدنت شادمان بودیم و هنوز رخت برنبسته از رفتنت اندوهناک حافظ روزه یکسو شد و عید آمد و دل ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست محمد مولوی بگذشت مه روزه و عید آمد و عید آمد بگذشت شب هجران معشوق پدید آمد آن صبح چو صادق شد عذرای تو وامق شد معشوق تو عاشق شد شیخ تو مرید آمد بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد باغ از دی نامحرم سه ماه نمی زدم دم بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد قیصر امین پور عید است و دلم خانه ویرانه ، بیا این خانه تکاندیم ز بیگانه ، بیا یک ماه تمام میهمانت بودیم یک روزه به مهمانی این خانه بیا اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم... اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم عید فطر عید ما نیست .... امیدوارم همه خواننده های هفت آسمونه خونه دل رو حسابی تکونده باشن ...
کادویم را میدهی سر وقت امشب بغضم را تکاندم با غم نبودنت بیا و نبودنت را ببر آیا در این دنیا کسی هست که بفهمد که در این لحظه چه می کشم؟ چه حالی دارم ؟ چقدر زنده نبودن خوب است ، خوب. خوب ، خوب ، خوب چه شب خوبی است امشب ! همه ی دنیا به خواب رفته است و من ، تنها بیدار مانده ام. نمی دانم چه کاری دارم … دکتر علی شریعتی شب قدر، شبی است که در تمام سال هیچ شبی به فضیلت آن نمی رسد و عمل در آن بهتراز عمل در هزار ماه است. دراین شب برنامه های یک سال هر کس مقدر می گردد . درشب قدر ملائکه و روح که اعظم ملائکه است به اذن پروردگار، خدمت امام زمان علیه السلام مشرف می شوند و مقدرات هر کس را به امام عرضه می دارند. اعمال شب قدر به دو گونه اعمال مشترک و اعمال مخصوص تقسیم می شود. 1- مقارن غروب آفتاب شب قدر غسل شود. 2- دورکعت نماز اقامه شود، در هر رکعت بعد از حمد ، هفت مرتبه سوره توحید خوانده شود. بعد از نماز هفتاد بارذکر " استغفرالله و اتوب الیه" گفته شود . 3- قرآن به سرگرفتن و به خدا را به چهارده مصوم سوگند دادن . 4- زیارت امام حسین علیه السلام . 5- احیای این شبها . 6- اقامه صد رکعت نماز به صورت دورکعتی وافضل آن است که درهر رکعت بعد از حمد ، ده مرتبه سوره توحید خوانده شود. 7- دعایی از امام زین العابدین علیه السلام که درمفاتیح الجنان آمده است . اللهم انی امسیت لک عبداً... 8- قرائت دعای جوشن کبیر. 9- طلب آمرزش از خدای متعال . و در خواست از خدا جهت نیازهای دنیا و آخرت . 10- ذکر گفتن و صلوات بر محمد وآل محمد علیهم السلام. 1- صد بار ذکر " استغفرالله ربی واتوب الیه ". 2- صد بار ذکر " اللهم العن قتلة امیرالمومنین" 3- دعای اللهم اجعل فیما تقضی و تقدر من الامر المحتوم ... 1- دعای اللهم صل علی محمد وال محمد و اقسم لی حلما یسد عنی باب الجهل 2- لعن بر قاتل امیرالمومنین . 3- زیارت حضرت علی علیه السلام . 1- تلاوت سوره های عنکوبت و روم که امام صادق علیه السلام فرمود: که تلاوت کنند که این دو سوره دراین شب از اهل بهشت است . 2- قرائت سوره های ... . 3- هزار مرتبه سوره قدر . 4- خواندن و تکرار دعای اللهم کن لولیک حجة ابن الحسن ... . 5- دعای اللهم امددلی فی عمری واوسع لی فی رزقی ... . 6- تلاوت قرآن کریم به هر مقدار که توانستی . 7- دعای " یا باطنا فی ظهوره و یا ظاهراً فی بطونه... . التماس دعا ... من همیشه حرف هایم را میزنم گیرم که گوش های نامحرمی هم هست نمیگذارمشان یک گوشه دلم تقی به توقی بخورد هوا ورم دارد که روز مباداست پرتشان کنم به این ور و آن ور به این و آن می ایستم تا حلشان کنم فرقی نمیکند خرابی اسپیس کیبوردم باشد یا خرابی زندگی ام برای رسیدن به دلبخواه هایم تلاش میکنم یعنی تمام تلاشم را همین است که خسته میشوم گه گداری راستش من آدم ... زیادی نظر میدهم زیادی ایراد میگیرم زیادی غر میزنم زیادی حساسم زیادی صبورم زیادی وابسته ام به بعضی چیزها زیادی حرف گوش می کنم زیادی .... اما دست آخر منی که نشان میدهم منی است که هستم بی هیچ لبخند و اخم اضافه ای ... کتمان کردنی نیست دیوانگی من ... خدایا یعنی من رو هم می بخشی ؟! بسم الله الرحمن الرحیم من آمدم که خدایا به من صفا بد هی کمی بر این دل تاریک من ضیا بد هی نداده ام به تو چیزی که من کنم طلبش من آمدم که تو چیزی به این گدا بد هی من آمدم که به چشمم دهی تو قدری اشک من آمدم که به نای دلم نوا بد هی من آمدم که کنی آشنا مرا با خود من آمدم که به من لذت دعا بد هی من آمدم که جدا گردم از سیاهی ها من آمدم که به نورت مرا جلا بد هی من آمدم که بگویم خدا گنهکارم تو هم به عبد حقیر خودت عطا بد هی من آمدم به پناهت که بیکسم بی تو من آمدم که پناهی به بینوا بد هی شکسته موج گنه قایق وجودم را من آمدم که به کشتی خود تو جا بد هی منی که گم شده ام در کویر غفلتها من آمدم که نشانی را ه را بدهی خدا منیت من کشته روح و جانم را بکش منیت من را به جان صفا بد هی من آمدم به سوی تو مران مرا یارب چه میشود تو امانی به من خدا بدهی حسین گفتم و اما حسین روش نشدم چگونه من زتو خواهم که کربلا بد هی اگر چه از من و اعمال من نگشته ایی راضی رضایتی چه شود گر به خاطر رضا بدهی؟ الهی و ربی من لی غیرک همه با چاي و خرما افطار مي کنند من با لبخند زيبای تو اين رمضان را خدا بر من ببخشاید که بت پرست شدم ای کاش کیفرش آغوش تو باشد... پ ن : استغفرلله ربی و اتوب الیه کـــــ و ا لــــ ا خیلی از نیمه شب گذشته... چراغها را روشن می کنم خوابم نمی برد نمیدانم چطور ساعتهای طولانی درد را فراموش کردم خیلی گرسنه ام موهای آشفته ام را با بی حوصلگی می بندم و به آشپزخانه می روم و فکر می کنم غذای سبکی مثل نیمرو چقدر میتواند برای سحری خوب باشد تخم مرغ را که می شکنم مدتی بی حرکت، خیره به آن نگاه می کنم غافلگیر شده ام دو زرده است انگار معجزه دیده ام و انگار این دو خورشید طلایی کوچکِ به هم چسبیده ، معجزه های نیمه شب منند یادم می افتد سالهاست که تخم مرغ دو زرده ندیده ام آخرین بار در کودکیهایم بود سرماخوردگی سختی داشتم در تب می سوختم مادر تخم مرغ دوزرده را با عسل ذره ذره به خوردم میداد نیمرو طعم دلتنگی ودوری می دهد ... مزهً قربان صدقه های مادر، نگاه بابا ... از آن نگاه هایی که دهانم را چفت می کند ... مزهً بغض ... مزه همه عزیزانی که دورند ... مزه گریه های بی بهانه... مزه دلتنگی ... مزه آلبوم عکسهای قدیمی... انگار کسی پشت شیشه است پرده را کنار می زنم باران میبارد انگار در تب می سوزم صورتم را به خنکی شیشه می چسبانم آرام نمی گیرم پنجره را باز می کنم تا کمر از پنجره در تاریکی خیابان آویزان می شوم چه سکوتی .... دستهایم رها... موهایم رها.... ذهنم رها... باران تب و دلتنگی ام را می شوید اشک چشمهایم را ... پ ن : رمضان در دیار غربت زیباتر به نظرم رسید ... چه بوی خوبی دارد این شهر در این روزها .... وقتی همه با هم خوب و مهربانند ... پ ن : هرچقدر سعی کردم نشد گول نمیخورد خود خودم چه کنم با این دلتنگی که بیشتر و بیشتر شد ...!؟ صدای اذان به گوشم می رسد چقدر حزین و دلنشین است ... اما چیزی کم دارد نام زیبای مولایم علی را ... کـــــ و ا لــــ ا دست بر نمی دارد نمی رود یک امشب بگذارد سر سنگین به خواب تو از فراموشی گریه بمیرم همین چند خط کهنه خودش یک شعر کامل است... اما ادامه می دهم شب همه شب این سال و ماه بلند کارم از شمارش رفت و آمد دریا گذشته است دیگر از تقسیم خستگی با خویش نیز خوابم نمی برد چقدر امشب من باز شبیه شب پیش از این شب است... از تو چه پنهان من آفتاب بازی را خوش دارم شاید، بیش از گلی که با خورشید در طول روز از سمت صبح تا جانب غروب می چرخد و سفر میکند حالا به من بگو اگر صبح ستاره ای در زیر پوست تو بکارم غروب خورشیدی از دهان تو خواهم چید؟ " به کجا آمده ام ؟؟ " " آمدنم بهر چه بود ؟؟ " خدا بیامرزه دوست عزیز و مهربونم رو الان که میگم خدا بیامرزه یه حالیم اصلا باورم نمیشه شبیه یه رویاست هم بودنش هم نبودنش ... زندگی چیه واقعا ؟؟ آدمی چیه ؟؟ کـــــ و ا لــــ ا حلول ماه رمضان مبارک باد روزه ام را ... وقتی می شکنم که نگاه تو ... اذانِ لبخند را ... گفته باشد ... ! باران، قصیده واری، غمناك آغاز كرده بود. می خواند و باز می خواند، بغض هزار ساله ی درونش را انگار می گشود اندوه زاست زاری خاموش! ناگفتنی است... این همه غم؟! ناشنیدنی است! پرسیدم این نوای حزین در عزای كیست؟ گفتند: اگر تو نیز، از اوج بنگری خواهی هزار بار از اوج تلخ تر گریست! عجیب است دریا ، همین که غرقش میشوی پس میزند تو را ... سلام دلم میخواد تو پست امروز یه یادگاری بنویسید برای یه دوست ... یا جمله ای رو بنویسید که دلتون میخواد تقدیمش کنید به کسی که خیلی دوسش دارید ... آرزو هایم زیر انبوهی از خاکستر نسیم مهربانی تو کدام جمعه می وزد... برگرفته از وبلاگ فریاد سکوت ....... 09 در حال تماس نمی گفت کیست ، با من چه کاری دارد ، تماس می گرفت و .... صدای دخترک جوان است ، شاید هم سن و سال باشیم ، شاید هم چند سالی بزرگتر ... اصلا نمی فهمیدم چه می گوید و حسابش با کیست ! یک بار با لحنی تند و عصبی، یک بار محترمانه .... دیگر جوابش را ندادم .... تا امروز ، باز هم در حال تماس ... جواب دادم "خب باید چیکار کنم!؟ اگه واقعا منو می شناسی و باهام کار داری خب بیا مثه دوتا آدم عاقل با هم حرف بزنیم ..... !!! " میگوید: قول بده ، قسم بخور به قرآن و خدا و 14 معصوم و پدر و مادر و خواهر و برادر و ...... اووووووه چه خبرته ؟؟ تمام شد ؟؟ قول می دهم ، بگو ! ……… " ای کاش می مردم و نمی شنیدم که ... این همه وقت سایه من روی سر کسی سنگینی می کند" گفت زیر و رویمان را هم که دیدی! خندهام گرفت و گفتم باشه اما هیچ کجای قصه ات به من مربوط نمی شد ، من جای خودم هم به زور ایستادم چه برسه به اینکه بخواهم جای یکی دیگه رو هم بگیرم ..... تلفن را که قطع کردم، پرسیدم ازخودم چرا آدم ها فکر میکنند زیر و رو دارند؛ که زیر را حتی گاهی پنهان کنند؟! باز هم زنگ می زند ، کلافه ام کرده ، میپرسد با نیش خند: چه شکلی بود؟ شانههایم را بالا میاندازم: کی ؟ چی ؟ شما حسابت با کیه ؟ می گوید : ................. گفتم اشتباه گرفتی ، اصلا خودت برو ببین ، ارزونی خودت ، هم خودش ، هم صدایی که می گی روز و شب تو گوشت زمزمه می شه به چه زبونی بگم که اشتباه گرفتی ؟! احساس لبخندش محو میشود فکر میکنم، برمیخورد بهش.... می گوید : دروغ نگو ، درست گرفتم یه نگاه به پرینت 170 هزارتومنی قبض تلفنش بنداز ، شاید این ایمان سر سختت بهش یکمی ترک برداره ... احساس میکنم هرچه بگویم بخار میشود، تنها حضور من است که سنگینی میکند .... میگویم : " اللهم اشفع کل مریض " آمــــــــیـــن این هم از گشت و گذاری که برای عوض شدن حال و هوایمان تدارک دیده شده بود ؛ البته حال و هوایم عوض شد واقعا ، آن هم از نوع اساسی ....... گـــــ یـــ لــ ا ن داداشی گلم امروز واکسن زد قربونش برم الهی آخه میخواد بره کلاس اول اومد و با افتخار گفت : آجی اصلا گریه نکردما ببیبن ببین دو تا واکسن زدم تازه یه قطره بدمزه هم خوردم با اون لحن کودکانه ی قشنگنش میومد جای واکسناشو نشونم میداد و می گفت : دیگه می تونم برم مدرسه خیلی خوشحال بود ، احساس بزرگ شدن رو تو برق چشمای سبز رنگش دیدم ... ناخداگاه یاد کودکی خودم افتادم و بغضم گرفت به این فکر کردم که من هم یه روزی این حس بزرگ شدن رو تجربه کردم چقدر زود گذشت دوران زیبای کودکی و این حس بزرگ شدن چقدر خوشحال بودیم از داشتن این حس حالا که بزرگ شدیم حسرت آن حس قشنگ .... ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم ! پ. ن : به خودم اومدم دیدم تمام صورتم خیس شده احساس کردم تمام این مدت رو خواب بودم ... لحظــه دیدار نزدیکــــــــ اســـــت باز من دیوانه ام , مستــــــــــــم باز می لرزد دلم , دستــــــــــــم باز گویی در جهان دیگری هستم آن دیده ندارم که به خوابت بینـــم یا آن رخ همچو آفتابت بینــــم از شرم رخ تو در تو نتوان نگریست می ریزم اشک تا در آبت بینم دلتنگی هر روز، در ما نفس می کشد مثل ما هر روز بیدار می شود سلام می کند و زندگی می کند یک اتفاق کوچک، گاهی دلتنگی ها را کم می کند و گاهی بیشتر .... هراسانم ... می ترسم ... می ترسم این اتفاق کوچک دلتنگی هایمان را بیشتر کند ... آنقدر بیشتر و بیشتر و بیشتر که دلمان تاب نیاورد .... در این قفسی که برایش ساخته ایم ... می ترسم پیوند مژگان نگاه های تشنه گرهی شود گرهی ناگشودنی ... گرهی کور ! هراسانم از دلتنگی او ... شور و شوق وصال و شیرینی دیدار را بخشیدم به بیم فراق ... و می روم... اینگونه شاید ... شاید ... به اینجا که می رسم ناامید می شوم آنقدر که می خواهم همه ی سرازیری جهنم را یکریز بدوم اما فرشته ای دستم را می گیرد و می گوید : هنوز فرصت هست به آسمان نگاه کن خدا چلچراغی از آسمان آویخته است که هر چراغش دلی است دلت را روشن کن تا چلچراغ خدا را بیفروزی فرشته شمعی به من می دهد و می رود ... راستی امشب یه آسمان نگاه کن ببین چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است... دل من هم روشن است ... اما نه تاریک روشن است لحظه ای آنقدر روشن که تپش های قلبم مرا به سوی او سوق می دهد لحظه آنقدر تاریک که قلبم استعفا می دهد از تپیدن ... پ . ن : اگر تابحال سراسیمه به سوی خوشبختی هجوم نبرده ام، بیشتر به این دلیل ساده است که اگر از آن وضعیت بیرون بیایم هزار زخم بر میدارم... آنهم زخمهایی که امکان ندارد به این زودیها خوب شوند ... سلام و درود چقدر حس بودن دوستان خوبم، برایم آرامش بخش بود... ممنونم... از همه دوستان مجازی که بودنشان سرشار از محبت بود از زهرا دوست نازنینم که با وجود مشکلات فراوانش باز هم آمد و مثل همیشه کنارم بود و سپاس بیکران از آماندین عزیز که همواره امید بخش همراهی ام کرد... و بود... و هست ... و هست ... دنیا دنیا درود و سپاس از همه دوستان مجازی عزیزم که با دیده جان قدم بر چشمم گذاشتن و به هفت آسمانه اومدن و فانوس این کلبه رو روشن نگه داشتن سپاس از دوستان خوبم ماریلا ، باربی ، دی سی ، طاهر ، ته دنیا ، بهرام ، رضا ، ناصر ، مافی ، ادیب ، اسماعیل بنان ، سارا معیری، آلورا ، مینو ، سعید ، مگه فرقی هم میکنه ؟ ، بوق ممتد ، بانوی غم ، آهو ، بهادر صمدی ، اما، راحیل، نیما اکبری ، سیما ، کوثر ، احمد ، تب ، نجف زاده ، مرگ ، میهن ، مهین ، بنیامین ، سالار ، آسیه ، محبت ، مجتبی ، مهتا ، باران بهار ، الهام ، نی نی ، عاشق ، گلی ، هبوط، درسا ، پلک ، داریوش ، سفید ، ستاره ، محمد حسام ، اشرف مخلوقات ، محمد حامد یونان ، ساقی ، گفتگو ،مونا ،دریا ، فانوس ، ماه تیتی ، سکوت خالص ، سکوت ، عاشق باران ، شایان ، صبر ، مهدی ، مرتضی ، شوکا ،هادی ، سحر ، راحله ، نادر ، شفیع ،زلیخا، همنفس، بشوف ، باران ، تو مرا هرگز نخواهی شناخت ، سهند، سینا ، قو ، ثتا ، سارا، مرده متحرک ، ساغر ، هستی ، نادی ، ندا ، سوسن ، اکبر بها ، غلامرضا، سنتل، مریم ، بینام ، نسیم ، آماندین و همه اونهایی که اسمشون الان خاطرم نیست ... بهترین ها رو برای همتون آرزو میکنم ممنونم .... مي خواستم بمانم روی تختم دراز کشیده بودم و زیر لب با خدا بگو مگو می کردم هیچ صدایی رو نمی شنیدم هیچی ... صدای تلفن همراهم بلند شد و خلوت دو نفره ی ما رو بهم زد گوشی رو بر می دارم و نگاه می کنم شماره ناشناس .... جواب نمیدم دوباره و دوباره دوباره زنگ می خوره نیم نگاهی به شماره میندازم یک لحظه .... احساس می کنم شماره آشناست اما نمی دونم کیه ! دلم می لزرد دلهره عجیبی تمام تنم رو .... با دودلی جواب میدم آقای رهبان سرپرست تیم پشت خط است صدایش می لرزد می پرسم: چیزی شده؟ می گوید: متاسفانه خبر خوبی ندارم ... می پرسم: کسی طوریش شده؟ سکوت میکند با صدایی که به زحمت شنیده میشود میگوید: آره... متاسفانه... آره... می پرسم: کی؟ و قبل از هر توضیحی تقریبا با آشفتگی فریاد میزنم: صبر کن... نگو... یه لحظه صبر کن... بزار نیروهامو جمع کنم که بتونم بشنوم من بهم ریخته ام می گوید: باشه... چند ثانیه به سکوت میگذرد... ضربه های قلبم تند میشود ... کدامیک؟ و ذهنم یخ میزند گلویم تلخ میشود حالم بد میشود دلم میخواهد کسی طوریش نشده باشد دلم میخواهد همه خوب و خوشبخت و خوشحال باشند درست مثل عکسهایشان دلم میخواهد همه ی خبر ها خوب باشند و میدانم یکی نیست... یکی رفته... بدون خداحافظی یکی، نمی دانم کدامیک، اما یکی را دیگر قرار نیست ببینم هرگز نمیدانم آن یکی که رفته، آخرین باری که دیدمش کی بوده؟ ماه قبل؟ هقته ی قبل؟ دیروز؟ نمیدانم آنکه رفته و الان تنش سرد است و چشمهایش بسته ، دیروز به چه فکر می کرده، هفته ی بعد قرار بوده کجاها برود ، چه کسانی را ببیند ، با چه کسانی حرف بزند آخرین نفری که او را رنجانده یا خوشحالش کرده بی قرار می شوم این دلشوره ی لعنتی باید تمام شود باید اسمش را بشنوم اسمی که حالا دیگر یک خاطره است بغض میکنم می گویم: بگو و می گوید ......... و حالا ... دارم در دفترچه تلفنم با خودکار قرمز دور اسم یک نفر را خط می کشم و می نویسم: او هم به دنیای سایه ها پیوست... هر انچه از ذهن می تراود میشنوم گاهی موسیقی زندگانی را ... اما با" تو " چه زیباترمی نوازد ! حال ... بی " تو " .... اومدم بنویسم که آروم بشم اما نشد .... ديگر از هرچه هست بيزارم مثل ابر بهار می بارم پ ن : امشب دلتنگی سراغت را می گیرد و غم بر چشمان میهمان است و اشک های سرد انتظارم به استقبال این دلتنگی رفته اند امشب با تمام داشته هایم با نداشته هایم دوستی را جستجو می کنم ولی... نیست تا دست هایش را بگیرم و بگویم چشمانم فقط در تبعید انتظار تو بارانی شده اند و پلک نگشوده اند تا فقط حریم دیدار تو را نظاره گر باشند نمی دانم چرا بودنت چیزی است مثل خیال مثل فریاد های شکسته آرزوی برباد رفته و محال کاش بودی کاش می دانستی انتظار برایم آهنگ مرگ است .... دعا هنوز هم.... دلم میخواهد تو را ........................... هنوز هم... به خاطر گذشته به خاطر الآن به خاطر آینده... آینده ایی که بی تو ، من، تا همیشه در ذهنم امتدادش می دهم... یادت باشد یکبار زیر رگبار باران ایستادم و دعا کردم که هر جای دنیا رفتی و با هر کس که دوست شدی، دوست من بمانی یادت باشد اگر... اگر دوست من نمانی.... "...گلوی نازک پرنده در دشت مواج گندمزار..." دلم می لرزد حرف زدن از پرنده ایست که چنان از شوق خواندن لبریز است که گلوی نازک او تاب فوران صدا را ندارد... گمانم گریه میکنم خودم را یه یاد می آورم گلوی من، جان نازک من، فوران اینهمه دلتنگی را تاب می آورد؟ نفس عمیق که میکشم، در تمام وجودم منتشر میشود.... بغض میکنم طوفان به پشت پلکهایم رسیده است... بی قایق، بی بادبان، بی پارو میخواهم دلم را به دریای طوفانی بسپارم! سلام به دلیل پایین بودن جنبه تعدادی از مهمانان هفت آسمانه پست قبل غیر فعال شد ممنون از لطف همه ی دوستانی که تو بازی شرکت کردن سپاس ! بعدا نوشت: به دلیل تقاضای دوستان پست قبل مجددا فعال شد دخترا : چطور حال یه پـسر رو بگیریم؟ ((با تشکر از سکوت))
خاک تا هفت آسمان ، بغض تغزل کرده بود حتم دارم در شب میلادت، ای غوغاترین! حضرت حق نیز در کارش تأمل کرده بود هر فرشته، تا بیایی، ای معمایی ترین! بال های خویش را دست توسل کرده بود ... به همه مردان ایران زمین به خصوص پدر دلسوزم و پدربزرگ های مهربونم تبریک میگم ... انشالله در پناه شیر خدا سایشون همیشه بالای سرم باشه امیدوارم همه همه و همه تو روز میلاد مولود کعبه از مولا عیدی بگیرن یعنی به ما بدا عیدی میدن ؟؟ امام مظلومم عیدی یادتون نره مگه ما بدا دل نداریم ؟؟؟ امام علی (ع) می فرمایند : ناتوان ترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان است و ناتوان تر آن که دوستان خود را ازدست بدهد. از اونجایی که ارزش زیادی برای دوستی و دوست داشتن قائلم این جمله رو انتخاب کردم ... عیــــــــــــــــــد همـــه مبارکـــــــــــ غم مرگ پدر کوچک غمی نیست جگر می سوزد و درد کمی نیست خدایا تو رو به حق علی(ع) تو رو دل شکسته و تنهای همه اونهایی که امروز بیشتر از هر روز دیگه ای جای خالی " پدر " رو احساس میکنن همه پدر هایی که دستشون از این دنیا کوتاهه رو به بزرگی و عظمت خودت ببیخش و بیامرز آمین ... لطفا فاتحه بخونید ! سلام به همه ی دوستان خوبم مدتی این آهنگ رو تحمل بفرمایید ... به یاد اولین باری که با یه دوست بهش گوش دادم گذاشتمش ... ممنون ... نترس پ ن : تنهایی با اینکه خیلی دوستت دارم اما خواهش میکنم خواهش میکنم برو و دیگه هیچ وقت برنگرد بذار ببینم چه طعمی داره لحظه های با هم بودن !!
به نوزادی كه تازه از خواب تولد برخاسته ، بنگر بنگر به نگاه پاک و غريبش و صدايي كه با ملائک هم نواست و تپش قلبش چون تيک تاک ساعتی كه تازه كوک شده تازه براي دنيايی كه با همه كس حتی ، زمان غريبه است ... سلام آماندین حال شما زیباست ؟ حال من که امشب زیباست امشب چه شبیه ها ... نه ؟؟ نکنه خبر نداری ؟ خب پس لطفا برو به ادامه مطلب تا بهت بگم دوستان عزیز این مطلب جنبه خصوصی داره لطفا درخواست رمز نفرمایید سپاس 
پ.ن : چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم
تمبر و پاکت هم هست و یک عالمه حرف
کاش کسی جایی منتظرم بود . . .
+ سلام دوستان خوبم
امتحانات دانشگاه نزدیکه و باید درس بخونم و مدتی نیستم ،
تو خلوتتون با یگانه معبود هستی یاد من هم باشید ، من به یادتونم ...
به امید موفقیت تحصیلی همه
و به امید دیدار
:ادامه مطلب:![]()
مادر
ای لطیف ترین گل بوستان هستی،
ای باغبان هستی من،
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد ...
روزت مبارک 
دوستت دارم 
+ میلاد سرور بانوان جهان
حضرت فاطمه زهرا (س)
مادر تمام شیعیان بر شما و تمام ایرانیان مبارک باد . . .


پ . ن : 14 شاخه گل صلوات هدیه کنید به روح تمامی مادرانی که در دیار باقی آرمیده اند
علی الخصوص مادر دوست خوبم نابخشوده
" با آرزوی سلامتی و تندرستی همه ی مادران "![]()

حال و هوای خوبی دارم
کار بزرگی انجام داده ام
آرزوهایم را روی کاغذهای کوچک سفید نوشته ام و
در بلندترین نقطه ای که میشد
روی قله ی کوهی که قاطعانه فتح اش کرده ام
رهایشان کرده ام تا بر آورده شوند ...
به کاغذهای سفید نگاه میکردم...
به باران ملایم آرزوهایم...
و فکر میکردم به خدایی که به قول بابا :
(( به مو می رساند اما پاره نمیکند ))
و لبخند زدم
به آسمان، به زمین ، به بابا ،به خدا...
و فکر کردم که اکنون چقدر حالم خوب است....
دانلود ترانه ای از رضا صادقی
پ.ن 1 :
حال خوبی دارم
حالا حالم مثل کسی است که دستش را دراز کرده
تا باریکه ی لطیف نور را لمس کند...
پ.ن 2 :
خیالتان راحت
اثری از سیب نیست !
زندگی جاریست
عمیق تر نفس بکش لطــــــــــفا ...
:ادامه مطلب:![]()
![]()
كرم نما و فرود آ كه خانه، خانه توست

ناله از مظلومی زهرای اطهر می زند
هر سینه که دوستدار زهراست
آشفته و بی قرار زهراست !
گنجینه ی هفــت آســمان ها
در سینه ی خون نگار زهراست
از شرح کرامتش همین بس
عالم همه وامدار زهراست ...![]()
![]()
![]()



![]()
پ.ن1 : تقصیر تو نیست دست تنهایی نمک ندارد...

:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()
شیر یا خط ؟؟!


می خندم ...
و گاه ...
بغض میکنم ...
:ادامه مطلب:![]()
که اگر روزی افتاد و شکست
همه جا عطر گل یاس پراکنده شود...
![]()

از درک واژه ی حیات ناتوانم
در اندوه خویش غرق شده ام
سرشار از تکرارم در این سکون زندگی
سر گردان وبی پناه بر روی دایره ی کم رنگ خلقت درجا میزنم
به نگاه آفتاب مشکوکم
چرا که روزی بی رحمانه بر خورشید عالم تاب خیره
شده بود
از زلالی وصداقت آ ب بیزارم
چرا که به شفافی نگاه عباس رحم نکرد
خدایا صبورا مهربانا
چهل روز است که از عاشورا میگذرد
قلب جهان دیگر نای
تپیدن ندارد
پس غیرت آسمان کجا رفته؟
زمین چقدر گستاخانه هنوز به زندگی
ادامه میدهد
یک اربعین از اوج نامردی میگذرد
یک اربعین است که سر امام
مظلومیت بر نیزه رفت
و آسمان دیده و زمین تاب آورده
در سکوت وهم انگیز خیال بغض دلم میشکند
گریه امان نگاهم را بریده است
قلبم
در سینه پرپر میزند
و مظلومیت عباس و اقتدار علی اصغر را آه میکشد
خداوندا اینک باز اربعین حسین آمده است
باز عرق شرم پیشانی انسانیت را
نمناک کرده است
باز بشر از وجود خویش خجالت زده میشود
و باز مثل همیشه
امام رئوف و مهربان ما حسین بن علی نگاه بخشایشگر خویش را
بر بشر میتاباند و
بر حاجات ما آمین میگوید
دلم دیگر از داغ علی اصغر مرده است
حالا چگونه این دل میتواند در تولد
دوباره زمین لبخند بزند؟
کدام تولد؟
کدام زندگی؟
کدام امید ؟
اصلا مگر
میشود بعد از حسین به زندگی ادامه داد؟
نه نمیشود
............
زندگی ما بعد از حسین عین محکومیت است
ای کاش از خجالت آب میشدیم
تا هیچ
گاه روی سیاه ما بر نگاه مادرش زهرا نیفتد
آخر هیچ جای دنیا این رسم امانت
داری نیست
هیچ جای جهان این رسم ارباب و بندگی نیست
بیایید به تمام
دنیا فخر بفروشیم برای داشتن چنین اربابی
بیایید آن طور که باید لطفش را
پاس داریم
و حرمتش را نگاه داریم ...
برگرفته از askdin.com![]()
تعجب نكن ...
اگر شعر تازه ای ..
برای تو نمی نویسم !...
هیچ مدادی ..
وقتی خیس میشود ..
نمی نویسد !
پ . ن:
لبخند بزن عزیز تر از جانـــــــــــــــــــم !![]()
:ادامه مطلب:![]()

:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()

![]()
اگر همیشه و همه جا تاریک بود
هرگز نمی نوشتم!
کلمات دست نخورده ی ذهن من
برای شعری کنار گذاشته شده اند
که چشمان تو شاید روزی آن را بسرایند!
پ.ن 1:
قلب برای زندگی بس است !
پ.ن 2 :
:ادامه مطلب:![]()
پ.ن ۱:
:ادامه مطلب:![]()
:ادامه مطلب:![]()

از ته قلبم میگم :
پ.ن ۲ : ممنون از محبت همه عزیزانی که
:ادامه مطلب:![]()
![]()


![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
همین كه لابلای كلماتمــ
نفس می كشیــ
راه می میرویــ
در آغوشم میگیریــ
همین كه پناه – واژه هایم شده ایــ
همین كه سایه ات هستــ
همین كه كلماتم از بی "تو"ییــ
یتیم نشده اند
كافی ست برای یك عمر آرامشـــ؛
باش حتی همین قدر دور
حتی همین قدر دست نیافتنیــ![]()
![]()












عـــــــــیـــد ســـــــعــیـــد فطـــــــــــــــر مبـــــارکــــ![]()




![]()
نه حتی یک روز دیرتر
کاش بودنت هم این گونه بود
نه حتی یک روز دیرتر
تمام دنیا را هم بدهی نبودنت پر نمی شود!
اما این ها برایم بودنت نمی شود
می گوید فاصله نیست تا قلب هایمان بتپد
پس این هم نبودنت از کجا می آید
و می نشیند جلوی من
می آید روی بغض من رژه می رود
و نمی گذارد سد بزنم بر اشک هایم
من بودنت را می خواهم فقط همین! ![]()
![]()
اعمال مشترک شبهای قدر
اعمال مخصوص شب نوزدهم
اعمال مخصوص شب بیست و یکم
اعمال مخصوص شب بیست و سوم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
![]()
هنوز نفس می کشد
هنوز شعله ورند![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
رفتم
مي خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و نه ماندن...
مهم من بودم که نبودم...![]()
![]()
![]()
![]()
کتاب را ورق میزنم
طوفانی در من برپاست![]()
![]()

پـسرا : چطور حال یه دختر رو بگیریم؟
( اسم شخص - توهین - حرف غیر اخلاقی = حذف نظر )
![]()
ناگهان یک صبح زیبا آسمان گل کرده بود
میلاد با سعادت امیر الموئمنین مولا علی (ع) را ![]()
اللًّهُـ‗__‗ـمَ صَّـ‗__‗ـلِ عَـ‗__‗ـلَى مُحَمَّـ‗__‗ـدٍ وَ آلِ مُحَمَّـ‗__‗ـَد
و عَجِّـ‗__‗ـلّ فَّرَجَهُـ‗__‗ـم![]()
![]()
دلم تنگ نمی شود
هوای خودم را دارم
برنگردی ها
برو بگذار تنهایی
با حواس جمع
بغلت کنم برات حرف بزنم
تا حرفمان نشود این همه و
واهمه از نبودنت حواسم را پرت نکند![]()
:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



























