تبليغاتX
هفت آسمـانه - سر دو راهی موندم ....
هفت آسمـانه

دلــــــــــــــم به وسعت دردی که میکشم دریاســــــت


من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریاد ها

ساز جانم از تو پر آوازه بود 

تا در آغوش تو در راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یاد ها
 

من ندیدم خوشتر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریاد ها

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من

گر سکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من



با تشکر از بابایی برای ارسال این شعر قشنگ ...


چهارشنبه 1390/10/28 نویسنده : ✿هفت آســـــمانه✿



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت