دلــــــــــــــم به وسعت دردی که میکشم دریاســــــت
گلم و لبخد بزن زندگی را بی بهانه من آواز سبز چلچله هارا می دانم این سیب همان سیب معروف است ! فریــب ! دلتنگی نوشت: باد که بیاد خاکسترم راهد برد نگران نباش... درب را باز کن بگذار باد زودتر بیاید... من نوشت: آسمان آرزوهایت لبریز از بادکنک های آرزویی که به خدا رسیده است... آهسته نوشت: بر برهنگی کلماتم لباس مهربانی ات را بپوشان که شرمنده ات پیش دریای چشمانت ... بهانه نوشت: آفتاب را بگو بتابد ... شب مرا به ستاره شمردن محکوم کرده است... اما نه!
خورشید را نفرست ... خودت بیا ستاره ها را از شب دزدیده ام!... دزدکی
بیا... این دل بی بهانه و با بهانه نباشی می گرید... دعا نوشت: آینه ای تمام نما قرار داده ام تا تمام دعاها پیشکش دل سبزت شود ... پ. ن : پایان نزدیک است ( هرچندکه باور ش ندارم )
پنجره را باز کنی،
نسیم از دستهای من عبور می کند
برایت هزار قاصدک سلام روانه کرده ام
غم هایت را بسپار به باد
به آب
اگر درخت تنهای باغچه در تسخیر کلاغها خفته است،
چه غم !
و صدای بال شاپرک های عاشق را خوب می شناسم
امروز در کوچه باغهای بارانی
کسی چاووش خوان سحر بود
کسی که عجیب طعم همیشگی چشم های تو را داشت
صبح و...سلام و....ستاره و.........بوی سیب
همه عشق ارزانی تو باد

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


